تبليغاتX
soda1362



اگر باغم ولي همسايه مرگ
اگر پائيزيم از برگ تا قعر
اگر از درد تو خسته ترينم
اگر از کوچ تو خانه نشينم
اگر از تو به تن جامه دريدم
اگر از تو به خودسوزي رسيدم
تو رو مي بخشم اي مغرور شبگرد
تو رو مي بخشم اي تنهاترين مرد
من از تو تازه اما پيرم از تو
من از تو سرخوشو دلگيرم از تو
من از تو زندهو ميميرم از تو
تو رو ميخواهم اي مرهم اي درد
تو رو مي بخشم اي مغرور اي مرد

اگر باغم ولي همسايه مرگ
اگر پائيزيم از برگ تا قعر
اگر از درد تو خسته ترينم
اگر از کوچ تو خانه نشينم
اگر از تو به تن جامه دريدم
اگر از تو به خودسوزي رسيدم
تو رو مي بخشم اي مغرور شبگرد
تو رو مي بخشم اي تنهاترين مرد
من از تو تازه اما پيرم از تو
من از تو سرخوشو دلگيرم از تو
من از تو زندهو ميميرم از تو
تو رو ميخواهم اي مرهم اي درد
تو رو مي بخشم اي مغرور اي مرد

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت   توسط Soda  | 



اگه تو همونی بودی که من دوست داشتم وبلاگم رو ببینی

خودتو پشت کلمه ها مخفی نمی کردی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت   توسط Soda  | 



من کیستم؟


من «دوشیزه مکرمه» هستم،
وقتی زن ها

 روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.

من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه

 گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم

من «والده مکرمه» هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای

ودشیرینی بیست آگهی تسلیت در بیست روزنامه معتبر چاپ می کنند.

من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم،

وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش

- البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر

 به چاپ می رساند.

من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم

 پس از چهار سال و دو ماه و سه روز

به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند

 به من و دختر شش ساله ام

ماهیانه بیست و پنج هزار تومان فقط، بدهد.

من «سرپرست خانوار» هستم،

وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش

 از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.

من «خوشگله» هستم،

وقتی پسرهای جوان محله

زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند.

من «مجید» هستم،

وقتی در ایستگاه چراغ برق،

 اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم

مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند

من «ضعیفه» هستم،

 وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند

از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند.

من «...» هستم، وقتی مادر، من و خواهرهایم

را سرشماری می کند و به غریبه می گوید

 «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد

من «بی بی» هستم،

 وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم

 و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند.

من «مامی» هستم، وقتی دختر نوجوانم

 در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.

من «مادر» هستم،

وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم.

- آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم

و غذای بچه ها را درست نکرده بودم.

من «زنیکه» هستم،

وقتی مرد همسایه،

تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.

من «مامانی» هستم،

وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم.

من «ننه» هستم،

وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم.

نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم...

به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم.

من «یک کدبانوی تمام عیار» هستم،

وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش

را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند.

 دوستانم وقتی می خواهند به من بگویند؛

«گه» محترمانه می گویند؛ «علیا مخدره».

من «بانو» هستم،

 وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام

و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند.

من در ماه اول عروسی ام؛

«خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی، عزیزم،

عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و...» هستم.

من در فریادهای شبانه شوهرم،

وقتی دیر به خانه می آید،

چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و

 دهانش بوی سگ مرده می دهد،

«سلیطه» هستم.

من در ادبیات دیرپای این کهن بوم و بر؛

«دلیله محتاله، نفس محیله مکاره، مار،

ابلیس، شجره مثمره، اثیری، لکاته و...» هستم.

دامادم به من «وروره جادو» می گوید.

حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفی صدا می زند.

من «مادر فولادزره» هستم،

وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم.

مادرم مرا به خان روستا «کنیز» شما معرفی می کند

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت   توسط Soda  | 



ناب توئی جعل منم اصل توئی بدل منم
ای تن تو خاک بهشت مضطرب از ازل منم
جنس تو از قصیده هاست سفسطه گر دغل منم
ای حس خوش یمن غزل آواز مبتذل منم
جای تو رو چشم همست افتاده از چشا منم
نایاب مرمر تنت تن زخمی بلا منم
حضور تو یه حادثه ست درگیر انزوا منم
تو اول هر آیه ای تفسیر انتها منم
بالغ توئی عاقل توئی صوفی و اهل دل توئی
مشگل منم غافل منم درمان هر مشگل توئی
خاک توئی زمین توئی غبار رو هوا منم
منزه و پاک توئی به حیله مبتلا منم

جای تو رو چشم همست افتاده از چشا منم
نایاب مرمر تنت تن زخمی بلا منم
حضور تو یه حادثه ست درگیر انزوا منم
تو اول هر آیه ای تفسیر انتها منم
بالغ توئی عاقل توئی صوفی و اهل دل توئی
مشگل منم غافل منم درمان هر مشگل توئی
خاک توئی زمین توئی غبار رو هوا منم
منزه و پاک توئی به حیله مبتلا منم
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386ساعت   توسط Soda  | 



تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمی خوام
باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام
یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو را نمی خوام
خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم
چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته
شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده
ولی میدونم تو آسمونا قصه مارو یکی شنیده
تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم
باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم
چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته
تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمی خوام
باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام
یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو را نمی خوام
خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم
چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته
شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده
ولی میدونم تو آسمونا قصه مارو یکی شنیده
+ نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت   توسط Soda  | 



می شد از بودن تو عالمی ترانه ساخت
کهنه ها رو تازه کرد از تو یک بهانه ساخت
با تو می شد که صدام همه جارو پر کنه
تا قیامت اسم ما قصه ها رو پر کنه
اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی
کور و کر بازیچه باد مثل یه بادبادکی
دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم
تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم
با یه دست رفیق دستام نه شریک غم بودی
واسه حس کردن دستام خیلی خیلی کم بودی
توی شهر بی کسی هام تو رو از دور می دیدم
تا رسیدم به تو افسوس به تباهی رسیدم
شهر بی عابر و خالی شهر تنهایی من بود
لحظه شناختن تو لحظه تموم شدن بود
مگه می شه از عروسک شعر عاشقونه ساخت
عاشق چیزی که نیست شدروی دریا خونه ساخت
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت   توسط Soda  | 



+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت   توسط Soda  | 



آرش گفت: زمين كوچك است. تير و كماني مي خواهم تا جهان را بزرگ كنم.

بهْ‌‌آفريد گفت: بيا عاشق شويم. جهان بزرگ خواهد شد، بي تير و بي كمان.

بهْ‌آفريد كماني به قامت رنگين كمان داشت و تيري به بلنداي ستاره.

كمانش دلش بود و تيرش عشق.


بهْ‌آفريد گفت: از اين كمان تيري بينداز، اين تير ملكوت را به زمين مي دوزد.


آرش اما كمانش غيرتش بود و جز خود تيري نداشت.


آرش مي گفت: جهان به عياران محتاج تر است تا به عاشقان.

 وقتي كه عاشقي تنها تيري براي خودت مي اندازي

و جهان خودت را مي گستري. اما وقتي عياري، خودت تيري؛

پرتاب مي شوي؛ تا جهان براي ديگران وسعت يابد.


بهْ‌آفريد گفت: كاش عاشقان همان عياران بودند و عياران همان عاشقان.


آن گاه كمان دل و تير عشقش را به آرش داد.


و چنين شد كه كمان آرش رنگين شد و قامتش به بلنداي ستاره.


و تيري انداخت. تيري كه هزاران سال است مي رود.


هيچ كس اما نمي داند كه اگر بهْ‌آفريد نبود، تير آرش اين همه دور نمي رفت!(عرفان نظرآهاری)

کاش می شد که جهان را بزرگ کرد اما افسوس که ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت   توسط Soda  | 



دلم گرفته بی تو : تو این سکوت مبهم

تو رفتی و ندیدی : به قلب من چی اومد

دیگه دلم نمیخواد : اسم تو رو بیارم

ولی هنوز بیادت : خراب روزگارم

شروع عاشقی مون : قشنگ ترین غصه بود

ولی روزای روشن : تموم شدن خیلی زود

بگو کدوم غریبه : تو قلب ـ تو خونه کرد؟

تو رفتی و رفتنت : قلبمو ویرونه کرد



عاشقمو ندیدی : گذشتن بی بهونه

ببین ازم چی مونده : یه عاشق ـ دیوونه

برو که رفتن ـ تو : راه ـ نجات ـ منه



دلم گرفته بی تو : تو این سکوت مبهم

تو رفتی و ندیدی : به قلب من چی اومد

دیگه دلم نمیخواد : اسم تو رو بیارم

ولی هنوز بیادت : خراب روزگارم

شروع عاشقی مون : قشنگ ترین غصه بود

ولی روزای روشن : تموم شدن خیلی زود

بگو کدوم غریبه : تو قلب ـ تو خونه کرد؟

تو رفتی و رفتنت : قلبمو ویرونه کرد
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت   توسط Soda  | 



 

يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس . آنوقت تو هم به خاطر اينكه يك ابليس تورا بوسيده جهنمي مي شوي . جهنم كه آمدي من آنجا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا چه صفايي پيدا مي كند جهنم .....

 

يك روز مي بوسمت ! پنهان كردن هم ندارد . مثل خنده هاي تو نيست كه مخفي شان  مي كني يا مثل خواب ديشب من كه نبايد تعبير شود ، مثل نجابت چشمهاي تو است ، وقتي كه توي سياهي چشمهاي من عريان مي شوند . عرياني اش پوشاندني نيست ، پنهان نمي شود .....

 

يك روز مي بوسمت ! يكي از همين روزهايي كه مي خندانمت ، يكي از همين خنده هاي تو را ناتمام مي كنم : مي بوسمت و بعد تو احتمالا سرخ مي شوي و من هم كه هميشه پيش تو سرخم ....

يك روز مي بوسمت ! يك روز كه باران مي بارد ، يك روز كه چترمان دو نفره شده ، يك روز كه همه جا حسابي خيس است ، يك روز كه گونه هايت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را بكني آهسته مي بوسمت ....

 

يك روز مي بوسمت ! هر چه پيش آيد خوش آيد ! حوصله اي حساب و كتاب كردن هم ندارم . دلم ترسيده كه مبادا از فردا ديگر « عشق من » نباشي . آخر عشق چهار حرفي كلاس اول من ، حالا آن قدر دوست داشتني شده كه براي خيلي ها چهار حرف كه سهل است هزار هزار حرف باشد . به قول شاعر : عشق كلاس اول ، تنها چهار حرف است اما كلاس آخر عشق هزار حرف است ...

 

يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس . آنوقت تو هم به خاطر اينكه يك ابليس تورا بوسيده جهنمي مي شوي . جهنم كه آمدي من آنجا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا چه صفايي پيدا مي كند جهنم .....

 

يك روز مي بوسمت ! مي خندم و مي بوسمت ، گريه مي كنم و مي بوسمت ! يك روز مي آيد كه از آن روز به بعد من هر روز مي بوسمت ! لبهايم را مي گذارم روي گونه هايت و بعد هرچه بادا باد : مي بوسمت و بعد تو احتمالا سرخ مي شوي و من هم كه هميشه پيش تو سرخم ....

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت   توسط Soda  |